۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

حکایت تأمل برانگیز استخر لاهیجان


حکایت تأمل برانگیز استخر لاهیجان

 

امید جوان/ شنبه ششم اردیبهشت 93/ افشین معشوری

کمتر ایرانی یی است که نام لاهیجان را نشنیده باشد. شهر چای و کلوچه، تله کابین و شهر مردمان با صفا، با خیابان هایی همیشه بارانی و  استخر لاهیجان که فضایی کم نظیر و «گردشگاهی خواستنی» است و بسیاری از مسافرانی که به این شهر می روند، حتما ساعاتی را کنار این دریاچه  زیبا قدم می زنند و از مناظر کوه شیطان که در چند صد متری آن قرار دارد، بهره مند می شوند. در وسط این دریاچه جزیره  کوچکی قرار دارد که اکنون قفلی بر ورودی آن نقش بسته و رهگذران را کنجکاو می کند.

از مهدی بلیغ تا دولتی ها...

مهدی بلیغ در تاریخ معاملات -ایرانِ پیش از انقلاب- یک نام به یاد ماندنی است. در حالیکه روایت های متعددی از میزان سواد او می شود؛ اما بلیغ فردی بود کم سواد، در شهریار متولد شده بود و در ابتدا کارمندی دون پایه بود که کارهای خلاف اش را با جعل سندهای پرداختی محل کارش(دارایی ) آغاز کرد و پس از چند بار آمد وشد به زندان، سرانجام  از هوش ذاتی اش استفاده کرد و ساختمان وزارت دادگستری را طی قراردادی به مبلغ 500 هزار تومان فروخت و پس از این کلاهبرداری بی سابقه-تا آن تاریخ- برای فرار از دست قانون به خارج از ایران گریخت؛ اما در بازگشت( اوایل انقلاب) توسط حاکم شرع وقت به اعدام محکوم شد و حکم اش اجرا گردید. او که به «آل کاپون ایرانی» نیز شهره بود؛ البته خلافکاری های اش را در پوشش مناصب دولتی انجام نداد؛ اما در سالهای اخیر پرده از قراردادهایی برداشته می شود که عاملان آن شغل دولتی داشته اند که بسیار تاسف برانگیز است.

جزیره فروشی در لاهیجان

همیشه از خرید و فروش جزایر در خارج از ایران شنیده بودیم. مکان هایی تفریحی که افراد متمول مالک می شوند تا  حریم اختصاصی برای خود، خانواده و احتمالا میهمانان شان ایجاد کنند. اما ماجرای فروش جزیره استخر(دریاچه) لاهیجان، همین حوالی اتفاق افتاده است. با حربه هایی چون ساخت هتل چند! ستاره، ایجاد پارکینگ و.... که تا کنون خبری از آن نبوده و نیست. ماجرا از این قرار است که سال 1376 در قراردادی غیر طبیعی سرقفلی یکی از نمادهای شهر لاهیجان که قدیمی ها آن را به نام  «میان پشته» و جوان ترها با «جزیره» می شناسند، به قیمت ثبت شده 10 میلیون ریال  و کرایه ماهانه 250 هزار ریال توسط شهرداری لاهیجان -به ریاست پورباقری شهردار سابق- به فروش رسید. ابهامات زیادی در خصوص نحوه فروش این جزیره زیبا که در استخر(دریاچه) لاهیجان واقع است، وجود دارد .اینکه در ادوار مختلف شورای شهر لاهیجان با این موضوع مخالفت و حتی برخورد قانونی شده است، که البته تا کنون نتیجه یی نداده و راه ورودی این مجموعه همچنان بسته است.

استخر لاهیجان به روایت تاریخ

معروف است که استخر لاهیجان به دستورشاه عباس صفوی احداث گردیده است. «مکنزی»* درسفرنامه خود ازآن یاد می کند، او طول این استخر را۷۰۰ گام و پهنایش را۲۰۰گام معین کرده است .در وسط این استخر، جزیره یی موسوم به میان پشته قراردارد و چنانچه درتاریخ عالم آرای عباسی مکتوب شده است، شاه عباس صفوی قصری عظیم درآن برای سکونت شخصی خود دراوقاتی که به لاهیجان می آمده،  بنا نهاده بود، اما هیچ گونه آثاری ازآن بنا باقی نمانده است. «شودزکو»** ازقصر باشکوه شخصی به نام «میرزاکاظم خان» که ثروتمندترین مردگیلان بوده است، چنین یاد می کند: «میرزاکاظم دریکی ازتپه های بیرون شهر، قصرییلاقی بسیارباشکوهی بناکرد که ازیک طرف منظره جلگه جنگلهای انبوه وازطرف دیگر دورنمای دریا آن راخیلی زیباجلوه می دهد .شودزکو ازآجرهای زیبایی که ازآن کاخ باقی مانده تعریف کرده است اومی گوید: این آجرها بسیارخوش تراش وزیبابوده اند.

 ماجرا چگونه آغاز شد؟

روزنامه کیهان (ویژه ی گیلان)در تاریخ 24 بهمن سال 1374 -در صفحه 7 - ضمن مصاحبه یی با اشاره به  وضعیت کلی گردشگری لاهیجان درباره  جزیره مورد نظر  از قول «شمس الدین پورباقری شهردار وقت» چنین می نویسد:«با تجهیز و تکمیل رستوران داخل استخر(میان پشته)بخشی از نیازمندیهای توریست هایی که به این شهر مسافرت می کنند تامین خواهد شد» اگر چه ایده ایجاد رستوران در این جزیره کوچک از زمان شهرداری «فریدون برهانی» کلید خورده بود و کارهای ابتدایی آن آغاز و خبر آن در ضمیمه آگهی های روزنامه اطلاعات 30 مهرماه 1371 به صورت رپرتاژ اگهی نیز منتشر شده بود؛ اما کندی کار و احتمالا سو مدیریت ها باعث شد تا پس از سالها، شهردار لاهیجان طی صورتجلسه شماره شماره 8824 در تاریخ 22/4/76 این محل عمومی را به صورت اجاره 99 ساله در 18 ماده واگذار و به امضای شمس الدین پورباقری(شهردار) و عزیزالله طاووسی( نمایندۀ خریداران) رساند. غلامحسین  اسماعیل زاده سردفتر 77  لاهیجان که این نقل و انتقال را به ثبت رسانده است در تاریخ 15 دی 1378 به خبرنگار «پیک خزر» می گوید:«در 29 تیرماه 1376 صلح نامه رسمی فروش سرقفلی جزیره این شهرستان در این دفتر خانه به ثبت رسیده. این معامله بر طبق موازین قانونی تنظیم شده و فاقد هر گونه اشکالی است.» وی سپس با تکذیب فروش سرقفلی جزیره به قیمت 10 میلیون ریال می گوید:«قیمت مورد معامله بیشتر از قیمت درج شده در صلح نامه است» داود بخشی(خریدار) نیز در همین زمینه با تایید غیر واقعی بودن مبلغ صلح نامه می گوید:«تاکنون (15 دی 1378)بابت خرید سرقفلی و ساختمان درون جزیره دومیلیارد ریال هزینه کرده است»

مفاد قرارداد

شهرداری لاهیجان(با شرحی که پیشتر گفته شد) با دریافت 10 میلیون ریال و ماهیانه 250 هزار ریال جزیره را به بخش خصوص واگذار می کند و در مقابل به مستاجر متعهد می شود: اجازه اجاره دادن قایق (بدون دریافت عوارض) برای مستاجر، اجازه احداث شهر بازی بدون اخذ عوارض ساخت و بهره برداری، اجازه برگزاری کنسرت با اخذ 10 تا 15 درصد عوارض،  اجازه نقل و انتقال سرقفلی کلیه بناهای ساخته شده قبل و بعدی به هر شخص حقیقی و حقوقی به نفع مستاجر، احداث پل در بخش در ضلع شمالی به هزینه مستاجر، اجازه احداث پارکینگ در حاشیه شمالی استخر(با ظرفیت 30 دستگاه سواری) به نفع مستاجر، اجازه ساخت و بهره برداری دکه های فروش تنقلات، مواد غذایی و صنایع دستی در چهارسوی استخر به صورتیکه هیچ شخص حقیقی و حقوقی دیگر چنین اجازه یی نداشته باشد(بدون پرداخت هر گونه عوارض)، صدور مجوز صید ماهی از استخر به صورت تفریحی برای علاقه مندان با پرداخت وجه به نفع مستاجر،  اجازه ساخت و بهره برداری از اسکله شناور(در داخل استخر) به عنوان قهوه خانه سنتی و سه واحد «کومه» به مساحت 100 متر در داخل آب بدون پرداخت هر گونه عوارض را بدهد و در قبال آن -علاوه بر مبلغ اجارۀ مورد اشاره- مستاجر متعهد می شود هر 4 سال  مبلغ 10 درصد به اجاره بها بیافزاید و رعایت کلیه مسایل ایمنی و شئونات اسلامی را بر عهده مستاجر می گذارد و در بند 16 می گوید:«مالک حق الزام به تخلیه سرقفلی را به مستاجر ندارد و در صورت عدم پرداخت اجاره بهای به موقع توسط مستاجر تخلیه الزامی است» و در بند 17 می افزاید:«شهرداری هیچگونه عوارض ورودیه به جزیره را از مراجعه کنندگان نخواهد نمود و مجموعه فوق برای استفاده عموم آزاد خواهد بود» حال اینکه سالهاست بر درِ وروی این مجموعه که در واقع پلی است که این جزیره را به دور استخر لاهیجان متصل می کند قفل بزرگی زده اند و نه تنها لاهیجانی ها -که حتی میهمانانی هم که به این شهر می آیند- در حسرت مانده اند که چرا بایداین فضای زیبا به چنین سرنوشتی دچار شود.

تلاش های بی حاصل

آنچه گفتنی است اینکه نقل و انتقال یاد شده (اگر چه به گفته ی مطلعین صوری بود) پیش از روی کار آمدن شوراهای اسلامی شهر بوده است.خبرنگار اطلاعات در تاریخ یکم شهریور 1379 به نقل از سیروس حمیدی ایمانی(شهردار منتخب شورای شهر) گزارش داد:«معاملات صوری شهردار سابق لاهیجان در دست تحقیق و بررسی است و جزیره لاهیجان دوباره به تملک شهرداری در می آید» اما اقامه دعوا علیه مستاجر نتیجه یی نداد و در حالی که حسینعلی خدایگانی عضو شورای شهر در تاریخ 24 تیر ماه 1383 به هفته نامه «لاهیجان» گفت:«میان پشته(جزیره) هویت لاهیجانی هاست، به هیچ وجه فروختنی نیست و باید پس داده شود» پس از عدم نتیجه از دعوای قانونی،  نتیجه این شد که شورای شهر دوم لاهیجان چاره را در قرارداد تازه یی با مستاجر دید. آنجا که گفته شد هتلی در این جزیره ساخته خواهد شد، که هرگز اجرایی نگردید اگر چه می گویند هنوز پرونده مختومه نگرددیده و در پیچ و خم های قانونی گرفتار است.

شهرداری حافظ منافع شهروندان

از لحاظ قانونی شهرداری مالک اموال شهری نیست. شهرداران هر شهر در جایگاه های حقوقی شان می توانند برای بهبود خدمات شهری فضاها را به اشخاص(با پیش بینی هایی که در قانون شده) اجاره دهند تا با استفاده از منابع مالی به دست آمده خدمات بیشتری  در حوزه  تحت مدیریت اش انجام دهد؛ اما در پرونده فروش جزیره استخر لاهیجان قرارداد طوری تنظیم شده است که تمامی امتیازات به مستاجر داده شده و علی رغم «مستثنی شدن شهرداری از روابط موجر و مستاجر» هیچگونه حقی برای مالک باقی نمانده است؛ اما با این وجود تخطی های فراوان مستاجر- از انجام تعهداتی که طبق آن می باید امکانات رفاهی و توریستی در محل قرارداد ایجاد می کرد- می تواند دستمایه  اقدامات قانونی قرار گیرد. به گفتۀ یک وکیل پایه یکم دادگستری در چنین مواقعی شورای اسلامی شهر، حراست شهرداری و گزارش سازمان بازرسی کل کشور می تواند مثمر ثمر بوده و پرونده را به سرانجام برساند.

تکمله

سالها پیش مهدی بلیغ با استفاده از هوش خداداده اش ساختمانی را که متعلق به او نبود، به فروش رساند؛ اما در سال 1376 در دوره  شهرداری میرشمس الدین پورباقری یک ثروت ملی توسط شهردار -با اختیارات یک مقام دولتی- به بخش خصوصی واگذار می شود و از آن تاریخ تا کنون تمامی راه ها برای باز پس گیری اش ناکام می ماند و این فضای زیبا همچنان قفلی را بر دروازه اش دارد که به گردشگران دهن کجی می کند. اگر چه مهدی بلیغ پس از انقلاب به خاطر جرم های متوالی اعدام شد؛ اما شهردار –احتمالا خاطی- در مناصب گوناگون(از جمله معاونت وزیر و عضو هیئت مدیره  شهر پرند) به کار خود ادامه داد و اواسط سال گذشته جنازه اش در اتومبیل رها شده اش در اطراف تهران پیدا شد. با این همه امروز که در بهار 1393 علی رغم اینکه -شخص امضا کننده از طرف شهرداری- دیگر در قید حیات نیست، شایسته است تا ارگان هایی نظیر سازمان بازرسی کل کشور وارد پرونده شده و یک بار برای همیشه تکلیف آن را روشن کنند.

·        *محقق زبان پارسی، انگلیسی تبار

·        * *ایران شناس لهستانی

 

 

 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه

واقعیتی ضعیف به نام هارپ


واقعیت ضعیفی به نام هارپ

شایعه ی 7 ریشتری
امید جوان/ شنبه 7 اردیبهشت 1392
افشین معشوری

زلزله می آید؟ زلزله نمی آید؟ چرا اینقدر پشت سر هم شهرهای ایران می لرزد؟ اصلا این لرزیدن ها طبیعی نیست! این ها سئوالات و دلمشغولی هایی است که هرازگاه با لرزیدن زمین، ذهن شهروندان ایرانی را به خود مشغول می کند و هر کس به فراخور دانش و تحصیلات اش تحلیل و نتیجه گیری می کند؛ اما واقعیت امر چیزی است که می توان با مطالعه و تامل در اظهار نظر کارشناسان به آن پی برد.

دکتر مهدی زارع، معاون پژوهشی و فناوری پژوهشگاه زلزله شناسی و مهندسی زلزله در گفت‌و‌گو با ایسنا در پاسخ به اینکه اصولا علت زلزله چیست، می گوید:«ورقه (plate) زمین ساختی (tectonic) ایران بین ورقه های زمین ساختی اوراسیا و عربی قرار گرفته است. حرکت ورقه زمین ساختی عربی از جنوب به ورقه ی زمین ساختی ایران فشار می‌آورد و از آنجا که صفحه ی زمین ساختی ایران در شمال به ورقه ی پایدار توران محدود است، یعنی نمی تواند بیشتر به سوی شمال جا به جا شود (تا پیشرفت ورقه ی عربی به سوی شمال و شمال شرق را مستهلک کند) به ناچار خودش دچار تغییر شکل به صورت چین خوردگی و گسلش می شود. 90 % از تغییر شکل غیر لرزه‌یی است و خوشبختانه فقط 10 درصد آن لرزه‌یی است. این لرزش ناگهانی و آزاد شدن انرژی جمع شده در یک محل از طریق گسل ها به زلزله منجر می شود.»

اما سئوال دیگری که شاید ما ایرانی ها این روزها بیشتر به ان فکر می کنیم و گاه در محافل عمومی نیز مطرح می کنیم، اینکه چرا مثلا در عربستان کمتر از ایران شاهد بروز زلزله هستیم، زارع در این خصوص توضیح می دهد:

«مناطقی مانند عربستان و ورقه ی عربی عمدتا به لحاظ زمین شناختی در وضعیت پایدار هستند؛ بنابراین در چنین مناطقی با وجود تغییر شکل کمی که رخ می دهد، زلزله های کمی هم می آید، اما در ایران اینگونه نیست. ضمنا همه جای ایران هم به یک میزان زلزله نمی آید. زلزله در منطقه ی جنوب ایران -مثلا در شهر بندرعباس- بیش از هر جای دیگر می آید و در شهر آبادان کمتر از هر جای دیگری! و این به موقعیت این شهر ها در نزدیکی یا دوری از مناطق و گسلهای فعال در پوسته ی ایران بستگی دارد».

معاون پژوهشی وفناوری پژوهشگاه زلزله شناسی همچنین وجود پس لرزه ها را طبیعی می داند و می گوید: « در مناطقی که زلزله رخ داده است، همچنان امکان وقوع پس لرزه وجود دارد؛ به طوری که پس از وقوع زلزله های -با بزرگی 7- تا حدود یک سال و زلزله های -با بزرگی 6 ریشتر-، تا حدود 6 ماه، انتظار رخ دادن پس لرزه وجود دارد و به همین ترتیب هرچه بزرگی زلزله کمتر باشد، پس لرزه های بعدی در دوره ی زمانی کوتاه تری رخ می دهد».

  • از شایعه تا واقعیت

 در چند سال اخیر ابتدا در دنیای مجازی، سپس در میان قشر دانشگاهی جامعه صحبت از پدیده یی است که می گویند تکنولوژی تازه یی است و قدرت های بزرگ اهداف نظامی، اکولوژیکی و حتی سیاسی شان را با آن هدف قرار می دهند، فن آوری مورد نظر harp(هارپ) است و عده یی از آن به عنوان مخرب ترین سلاح آینده نام می برند که می توان حتی حوادثی نظیر سیل، زلزله و هدایت ابرهای باران زا را ایجاد کرد. مدعیان حتی پا فراتر نهاده  و «زلزله ی 2008 سی چوان» و یا «زلزله ی هائیتی» را به این پدیده مرتبط می کنند. شاید ماجرا از آنجا جدی تر شد که رئيس‌جمهور سابق  ونزوئلا اعلام كرد هنگام وقوع -زمين‌لرزه ی ويرانگر 7 ريشتري در هائيتي-، آمريكا در حال انجام آزمايش بر روي يك سلاح تكتونيك براي ايجاد تخريب‌هاي اكولوژيكي بوده است.

 چاوز همچنین آمريكا را در ايجاد زمين‌لرزه ی 7 ريشتري در هائيتي به عنوان بخشي از آزمايش "سلاح زمين‌ساختي" كه مي‌تواند بلاياي طبيعي ايجاد كند، مقصر مي‌دانست، اومعتقد بود اين سلاح‌ها مي‌تواند در اوضاع جوي تغييراتي ايجاد كرده و به دنبال آن نيز زمين‌لرزه‌ها و آتش‌فشان‌هايي را تنها از طريق امواج الكترومغناطيس ايجاد كنند . وی هرگز منبع خبر را فاش نكرد؛ اما رسانه‌هاي ونزوئلا گزارش كردند كه  مي‌توان با پروژه ی تحقيقاتي هارپ  (High Frequency Active Auroral Research Program) زمين‌لرزه ايجاد کرد.

  •  هارپ چیست؟

از نظر برخي كارشناسان رد پاي اصلي پروژه هايي چون هارپ را مي توان در پروژه یي بزرگ تر به نام «روياي مشترك 2020 »، سراغ گرفت . اين پروژه عنوان برنامه ی مطالعات نظامي و محرمانه ی آمريكا تا سال 2020 است كه هدف اصلي آن، ساخت سلاح هايي با قدرت تاثير گذاري گسترده است كه موضوع در اختيار گرفتن « دانش دما » و «كنترل انديشه ی انسان ها» به وسيله ی امواج الكترومغناطيس، هدف اصلي آن است.

در حال حاضر براي انجام اين پروژه ۱۸۰ برج آنتن آلومنیومی بر روی زمیني به مساحت 23 هزار متر مربع در آلاسکا نصب شده‌است. این آنتن‌ها امواج مافوق کوتاه  را با ۳٫۶ مگاوات تولید کرده و به یونوسفر(1) می‌فرستند.

 گفتني است تا كنون هیچگونه سند یا مدرک مستدل علمی درباره ی تاثیرات «هارپ » و ادعاهای مربوطه در مجامع علمی مطرح و یا منتشر نشده است، به نظر عده یي از كارشناسان، بحث ايجاد زلزله با استفاده از هارپ از اساس منتفي است، به عقیده ی اين عده هارپ صرفا توانايي اين را دارد كه گرماي بسيار زيادي را در يك گوشه از زمين ايجاد كند و باعث سوختگي پوسته اي از زمين شود.

اگر چه آمريكا تا كنون درباره ی استفاده از هارپ به عنوان يك سلاح، سياست سكوت را در پيش گرفته و اين خبر را تاييد يا تكذيب نمي كند؛ اما به نظر می رسد هدف اصلي واشنگتن  ايجاد " ابهام " در این خصوص به منظور بالا بردن امنيت ملي اين كشور است، البته دیگر قدرت بزرگ هم در این میان بیکار ننشسته است، گفته مي شود روسيه نيز تاسيسات مشابه  آمريكا را در منطقه ی "«نيژني نووگورود » دارد، اگرچه دولت روسيه  در اين زمينه سكوت كرده است، اما روزنامه روسي پراودا در سال 2005 در اين باره مدعی شد كه تاسيسات روسيه حتي قدرتمند تر از تاسيسات آمريكاست .

  • نظریات مخالف

با وجود گزارش هاي متعدد درباره پروژه ی هارپ و استفاده از آن به عنوان يك سلاح كه عموما از سوي فعالان محيط زيست و نيز فعالان چپ در كشورهاي مختلف دنيا مطرح مي شود، كم نيستند كساني چون « جسي ونتورا »(2) كه پروژه ی هارپ  و خبرسازي درباره ی آن را در قالب  تئوري توطئه تحليل مي كنند و معتقدند كه استفاده از هارپ به عنوان يك سلاح ، تنها ساخته و پرداخته ی ذهن هاي به شدت تخيلي و ضد آمريكايي است .

دکتر مهدی زارع، معاون پژوهشی و فناوری پژوهشگاه زلزله شناسی و مهندسی زلزله نیز در این زمینه معتقد است:«هارپ یک فناوری مورد استفاده در  آمریکای شمالی است؛ اما با این فناوری نمی توان زلزله های مهمی مانند «زلزله ی بوشهر در 9 آرویل »2013 یا «زلزله ی سراوان در 16 آوریل 2013 » ایجاد کرد. زیرا زلزله ی سراوان در ژرفای 63 کیلومتری رخ داده است و هیچ بشری تاکنون در هیچ جا نتوانسته پدیده یی طبیعی را در این ژرفا تحریک کند یا برآن اثر بگذارد. اثر بشر از طریق هارپ یا فناوری های دیگر معمولا بر پدیده هایی است که در سطح زمین یا نزدیک آن رخ می دهند، این زلزله ها قابل بررسی و مطالعه و توضیح و تشریح دقیق هستند و نباید در مورد زلزله ها و هیچ پدیده ی دیگری در جهان واقع به دنبال خیال و شبه علم  برویم. وقتی داده و اندازه گیری و رصد علمی امکان پذیر است، چرا باید به دنبال شبه علم و نظریه های خیالی باشیم؟»

  • سخن پایانی

اگر چه اين موضوع بیشتر به افسانه ها شبیه است؛ اما به یاد بیاوریم امروزه شاهد پدیده هایی نظیر هواپیما، زیردریایی، تلفن، موبایل، رادیو، تلویزیون و بسیاری دیگر از فن آوریها هستیم که دو قرن پیش تصور ان هم برای انسان مضحک به نظر می آمد، اما با گذشت زمان، بشر به چنان ابزاری مسلح شد که امروزه به وسیله ی امواج از این سوی دنیا با نیمکره یی دیگر مکالمه می کند و پرواز که از آرزوهای دیرین بشر بود دست یافتنی شد. علی ایحال به نظر می رسد «هارپ» تکنولوژی یی است که قدرت های بزرگ در حال دست یابی به آن هستند، اگرچه با سیاست سکوت ، شایعه ، ایجاد رعب و وحشت، بزرگ نمایی می کنند تا به این وسیله بتوانند به منافع ملی شان خدمت کنند، چیزی که به نظر می رسد شهروندان ایرانی باید کمی بیشتر در این خصوص تعمق کنند.

پی نوشت ها:

1- یونوسفر(Ionosphere)‏ در بالاترین لایه ی جو قرار دارد. این لایه پرتوهای خطرناک فرابنفش و پرتو ایکس خورشید را جذب کرده و مانند سقفی از ورود آنها به زمین جلوگیری می‌ کند تا زندگی بر روی کره ی زمین امکان پذیر باشد. همچنین به دلیل محیط الکتریکی موجود در یونوسفر از این لایه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می‌شود. اگر این لایه به هر دلیلی دچار اختلال شود تأثیرات بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زیستن را مختل می‌کند.

2- جیمز جرج جانوس (به انگلیسی: James George Janos)‏ معروف به جسی ونتورا (به انگلیسی: Jesse Ventura)‏ متولد ۱۹۵۱ مینیاپولیس، فرماندار سابق (۱۹۹۹-۲۰۰۳) مینسوتا است.

منابع:

1-      ایسنا

2-      عصر ایران


 

 

 

 

۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه

درِ باغِ سبز


 

چای، چایکاران و تمهیدات سازمان چای کشور

درِ باغِ سبز

پیرمرد خسته از مزرعه برگشته بود و همان نرسیده به ایوان خانه، روی پلکان چوبی لم داده بود و گفته بود:«مش صغرا» چاییِ ت به راهه؟ و مادر بزرگ از توی مطبخ پاسخ اش را داده بود که: آره مشتی، تا رخت و لباس خونه بپوشی «چای» هم برات می ریزم. این تقریبا قصه ی تکراری همه ی خانه های ایرانی از کشاورز تا کارمند و بازاری بود. آن روزها چای، -آن هم از نوع ایرانی اش- زداینده ی خستگی کار روزانه ی ما ایرانی ها بود، حالا چطور در دهه های گذشته روند مصرف چای به سمت و سوی چای خارجی -که شایعات حکایت از ایرانی بودن آن نیز دارد- رفت، کسی نفهمید. حتا کسی نفهمید چرا و با کدام توجیه سازمان چای منحل شد و چطور خوشبختانه یکی دو سالی است دوباره با سازماندهی جدید راه اندازی شده است؛ اما هر چه بود، گذشت و هر چه هست، به فال نیک می گیریم، باشد تا باری از روی دوش چایکارانی که تعدادشان هم کم نیست، برداشته شود.

  • چای چیست؟

 چای؛ واژه‌یی چینی است که در چین و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ  وارد زبان فارسی شده‌است. نام این گیاه در گویش «چین جنوبی» چای و در گویش «چین شمالی» به صورت تی تلفظ می‌شد و هردو تلفظی از یک واژه  در چین قدیم هستند. مردم اروپای غربی، نام این گیاه را از چینیان شمالی و مردم خاورمیانه و شمال آفریقا، نام آن را از چینیان جنوبی آموختند.

 نوشیدنی چای؛ با دم کردن برگها، جوانه‌ها یا شاخه‌های فرآوری شده بوته ی چای  به مدت چند دقیقه درآب داغ به دست می آید. چای یک منبع طبیعی از کافئین، تئوفیلین، تیانین و آنتی اکسیدان‌هاست.

  • پیدایش

شن نونگ؛ امپراتور چین (ابداع کننده ی اسطوره‌یی کشاورزی و طب چینی) حدود ۵۰۰ سال پیش به دلیل تبحرش در روش‌های علمی،  براین اعتقاد بود که مطمئن ترین روش برای نوشیدن آب این است که ابتدا آن را بجوشانند. روزی متوجه تعدادی برگ در داخل آبی شد که وی آن را جوشانده بود. پادشاه نکته بین و کنجکاو جرعه‌یی از آن را نوشید و از طعم مطلوب و خواص نیروبخش آن شگفت زده شد. برخی از افسانه‌های دیگر می‌گویند که امپراتور، خواص طبی برخی از گیاهان را برای خود آزمایش می کرد، که برخی از آنها سمی بودند، اما آزمایش بر روی چای نشان داد که نوشداروست.

هلندی‌ها در سده ی هفدهم چای را از چین به اروپا بردند و در مغازه‌های عطاری عرضه کردند. نیکولاس تولپ          ( پزشک هلندی) در کتاب خود تحت عنوان مشاهدات پزشکی در سال ۱۶۴۱ اعلام کرد:« با نوشیدن چای از همه ی بیماری‌ها در امان هستید و عمرتان طولانی می‌شود».

  • پیدایش چای در ایران

پیشینه ی مصرف چای در ایران به سده ی هفدهم میلادی می‌رسد. جهانگردان از چایخانه‌هایی گفته‌اند که بزرگان و توانگران در آن جا جمع شده و چای می‌نوشیدند. اما کشت و مصرف چای در ایران به شکل امروزی از زمانی آغاز شد که یک دیپلمات ایرانی کمر همت گماشت و راه کشت و فرآوری این محصول را آموخت و به ایرانیان آموزش داد. محمد علی - معروف به کاشف السلطنه ی چایکار-، متولد ۱۲۴۴ خورشیدی در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل شده بود، با عنوان ژنرال کنسول ایران در سال ۱۲۷۶ خورشیدی، مأمور خدمت در هند شد. وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان- در روزگار مظفر الدین شاه قاجار-  اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان به فراگیری شیوه ی کاشت و مصرف در ایران و جهان پرداخت. وی با تلاش زیاد و نبوغ خود توانست نژادهای خوب چای را کشف نموده و شهر لاهیجان را به دلیل وجود هوای مناسب برای کشت چای انتخاب نماید. این شهر امروزه به عنوان مرکز کشت چای در ایران درآمده‌ و مقبره ی کاشف‌السلطنه در لاهیجان گنجینه ی تاریخ چای ایران ‌است، اگر چه آن طور که باید و شاید به آن بها داده نمی شود .

 سهم ایران4 تا 5/4 درصد از مصرف کل چای جهان است؛ اما در چند سال اخیر صنعت چای ایران دوره ی تلخی را پشت سر گذاشته که به گواه دست اندرکاران، در تاریخ صد ساله ی صنعت چای ایران بی‌سابقه‌است.

  • فواید پزشکی

مصرف دم‌کرده ی چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب‌آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می‌شود. از این رو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری‌های قلبی و آسم می‌توان تجویز نمود. در پژوهش‌های امروزی مشخص شده‌است که چای ممکن است در کاهش خطر برخی بیماری‌های مزمن عمده مثل سکته، حمله ی قلبی و بعضی سرطان‌ها مفید باشد، این مطلب را «دکتر جان وایسبرگر»، عضو بلند پایه ی موسسه بهداشت آمریکا، واقع در یک مرکز تحقیقاتی در نیویورک اعلام کرد.همچنین نوشیدن چای می‌تواند از پوسیدگی دندان‌ها جلوگیری کند؛ این‌ها اخبار بسیار خوبی برای مردم تمام دنیاست، زیرا  چای پس از آب، پر مصرف ترین نوشیدنی در دنیاست و روزانه یک میلیارد فنجان چای در دنیا نوشیده می‌شود.

  •  خواص دارویی و فواید چای سبز

 در حالی که گفته می‌شود چای رایجی که در میان مردم، به ویژه ایرانیان استفاده می‌شود به دلیل داشتن کافئین زیاد مضر است؛ اما چای سبز را با داشتن كاتچين(ضدسرطان) و آنتي‌اكسيدان دارای خواص دارویی مفید می دانند، که نسبت به آنتي‌اكسيدان‌های معروفی چون ويتامين‌های C وE بسيار قوی‌تر عمل می كند. به تازگی علاوه بر مردم چین، چای سبز در بسیاری از کشورهای جهان طرفداران فراوانی یافته‌است. دلیل اصلی این استقبال، آشنایی مردم دیگر کشورها با خواص درمانی این نوع نوشیدنی است. هرچند در مواردی توصیه و پیشنهاد مردم به یکدیگر عامل اصلی مصرف برخی مواد غذایی یا نوشیدنی‌ها است؛ اما در مورد چای سبز پژوهشگران نیز خواص دارویی آن را تایید کرده‌اند. نوشیدن روزانه ۳ تا ۴ فنجان چای سبز، مانع از ابتلا به بسیاری از بیماری‌ها می‌شود. اگر چه هم اکنون در موارد نادری می توان در منازل مصرف این گونه از چای را مشاهده کرد؛ اما تا رسیدن به ایده ال ها فاصله ی زیادی است و ناگفته پیداست تولیدکننده ها و مبادی ذی ربط نیز اقدامات لازم را در این خصوص به کار نبسته اند.

  • صنعت چای و چالش ها

حرف و حدیث در باره ی «چای» و چایکاری فراوان شنیده ایم. سالها پیش وقتی از سه راه افسریه ی تهران رد می شدی، آن گوشه ی شرقی  میدان- جایی که به مسعودیه منتهی می شود-، انبارهای بزرگی را می دیدی که می گفتند پراز چای در حال فساد ایرانی است. باز همان زمانها دوستی به نگارنده گفت:  یک وارد کننده ی بزرگ چای آمده و همه ی موجودی انبار را با قیمت ناچیزی( به گفته ی او 10 تومان) می خواهد(1). این تقریبا حال و روز صنعت چای ایران در دو دهه ی اخیر بوده است، از انحلال سازمان چای گرفته تا تغییرات مکرر متولی امر صنایع وابسته، دست به دست هم داده است تا مصرف کننده ی ایرانی کمتر رغبتی برای مصرف چای داخلی داشته باشد؛ اما حالا در ماههای آخر سال 1391 خبرهای زیادی به گوش می رسد که امیدواری های فراوانی را برای چایکاران و خانواده هایی که آمارها  آنها را بین 55 هزار و 65 هزار نفر نشان می دهند، به ارمغان آورده است.

  • راهکاری تازه برای رهایی از بن بست

به تازگی شرکتی اقتصادی که پیش از این متولی از رده خارج کردن خودروهای فرسوده بود، به حمایت این صنعت پرداخته و با امضای قراردادی متعهد شده تا با تمهیدات خاص مدیرانش، سرو سامانی به این حوزه ی تولیدی بدهد. رییس سازمان چای کشور در این باره می گوید: امروز ورود یک شرکت خصوصی به صنعت چای کشور می تواند این محصول را به دوران طلایی اش برگرداند. با واگذاری امور چای به بخش خصوصی، تمامی مطالبات چایکاران به زودی توسط گروه سرمایه گذاری صدرا پرداخت می شود. او همچنین گفت: میزان مطالبات معوقه ی چایکاران 220 میلیارد ریال است که این شرکت متعهد شده است تا پیش از 22 بهمن تمامی آن را بپردازد. مدیرعامل صدرا نیز پس از امضای قرارداد، در این خصوص گفت: با توجه به وضعیت چای، اولین کار اقتصادی ام در گیلان تجارت چای داخلی است. شهرام قویدل خبر از 110 هزار تن چای مانده در انبارها خبر داد و افزود: ساماندهی خرید برگ سبز چای  و همچنین چای خشک از اولویت های کاری صدراست. او که پیش از این با خرید« تیم داماش گیلان» وارد عرصه ی ورزش نیز شده است، در باره ی معوقات می گوید: در حال حاضر 25 هزار خانواده ی چایکار معطل 8 میلیارد تومان پول هستند که این رقم تنها نصف بودجه ی یک تیم فوتبال کشور است. قویدل همچنین برای تسهیل در امر مبادلات می افزاید: کارت بانکی دو منظوره نیز به چایکاران خواهیم داد و این کارت ها شناسنامه ی الکترونیکی چایکاران است تا دریافت ها و پرداخت های خود را با آن انجام دهند.

  • تسهیلات بیمه یی

مدیرعامل اتحادیه تعاونی چایكاران شمال كشور گفت: طرح موضوعی تامین اجتماعی كشاورزان چایكار تهیه شده و به زودی آنان تحت پوشش طرح تامین اجتماعی قرار می گیرند.مصطفی نصراللهی در گفتگو با  ایرنا افزود: در این طرح، چایكاران كه تا چند وقت اخیر به دلیل خرده مالكی تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی نبودند، در قالب طرحی جدید كه به صورت تجمیعی در نظر گرفته شده؛ در قالب شركت های تعاونی تولید چای، مشمول پوشش بیمه ی تامین اجتماعی قرار خواهند گرفت. وی ادامه داد: در این طرح، كل مساحت باغات چای استان های گیلان و مازندران که حدود 34 هزار هكتار می باشد، در قالب 55 هزار كشاورز چایكار گنجانده شده است.نصرالهی یكی از اهداف این طرح را رفع نگرانی چایكاران از آینده كاری و بهره مندی از تسهیلات قانون تامین اجتماعی و مشمولیت بیمه از كار افتادگی و بازنشستگی عنوان كرد.

  • سخن پایانی

اینکه پس از سالها؛ چای شمال دارای متولی خصوصی شود، بیمه ی تامین اجتماعی برای چایکاران در نظر گرفته می شود و اقداماتی از این دست، البته ماهیتا کار پسندیده یی است؛ اما باید دید وعده های داده شده تا چه اندازه قابل اجراست و اصولا چه میزان از وعده های داده شده عملی خواهد شد و این  امری است که تنها زمان می تواند درباره اش داوری کند.امیدواریم وعده هایی که در زمستان 1391 داده شده است، آغازی برای شکوفایی دوباره ی باغ های چای گیلان و مازندران باشد.

پی نوشت:

1-      آن دوست مدعی بود خریدار می خواهد با خرید ارزان و با افزودن رنگ و اسانس، همان چای را با بسته بندی برندهای معروف جهانی به بازار داخلی سرازیر کند.

۱۳۹۱ دی ۷, پنجشنبه

در باب روزنامه نگاری گیلان


در باب روزنامه نگاری گیلان

«قلم های بی دوات»

افشین معشوری/ دادگر

روزنامه نگاری در ایران - از ابتدای پیدایش تاکنون- همواره با چالش های عظیمی روبرو بوده است واگرچه در حال حاضر دوران پرفراز و نشیبی را سپری می کند؛ اما نمی توان تمامی دلایل ناکامی آن را به عواملی نسبت داد که گاه صوری اند و انتزاعی به نظر می رسند. در این میان «روزنامه نگاری در گیلان» - که مبحث مورد نظر این نوشتار است- مقوله ی جدایی است،  که به آن خواهیم پرداخت. گیلان اگر در بین استان های ایران در جایگاه اول مطبوعات نباشد، بی شک یکی از سه رده ی اول را در اختیار دارد؛ اما با این وجود «دست اندرکاران روزنامه نگاری گیلان» از شرایط موجود نه تنها راضی نیستند که گاهی از نحوه ی چاپ، نشر، تولید خبر، توزیع و ... انتقاد بسیار دارند.  مدیران بسیاری در نشریات گیلان همواره از نبود خبرنگار حرفه یی، کمبود کاغذ،  افزایش بی رویه ی قیمت کاغذ و خدمات، پخش نامناسب و عواملی دیگر گله دارند.

 شاید عواملی بسیاری را می توان برشمرد و کاستی ها را به آن نسبت داد، اما به راستی همان مدیرانی که همواره دادشان از نبود خبرنگار، نویسنده، مخاطب، پشتیبانی های دولتی و عواملی از این دست به هواست، از همه ی طرفیت های موجود به نحو شایسته بهره ی لازم را می برند؟ آیا مدیرمسئولان و سردبیران نشریات گیلان با همه ی فنون و ریزه کاری های روزنامه نگاری بین المللی آشنایی دارند؟ آیا در صورت اطلاع از این شرایط در عمل به آن پای بندند؟ پرسش هایی از این دست بسیار است؛ اما برای باز کردن موضوع ابتدا می باید کمی به تئوری ها و تئوریسین های این رشته بپردازیم و اینکه اصولا چه مقدار از اصول اولیه ی آن در روزنامه نگاری گیلان مد نظر قرار می گیرد و عملا اجرا می شود.

نظریات ارتباطات اجتماعی و تئوریسن ها

به لحاظ تاریخی اولین نظریاتی که به طور مشخص به مقوله ی ارتباطات اجتماعی می پردازد، در حوزه ی روانشناسی اجتماعی شکل گرفت و نخستین نظریه را «گوستاو لوبن»  پزشک، نویسنده و محقق فرانسوی در سال 1841. م  ارایه کرد. لوبون معتقد است مطبوعات که زمانی هادی افکار عمومی بودند به تدریج به جای آموزش به رواج شایعه، انتشار آگهی و اخبار گرایی روی آورده اند، از نظر لوبون مطبوعات در ساخت عقاید روانشناختی مخاطب موثرند و خوانندگان را از" فکر کردن" معاف می کنند و از ارکان پیدایش عقاید در بین خوانندگان هستند.«گابریل تارد» در سال 1890. م قوانین تقلید را نوشت، او معتقد است: کلام بالدار«روزنامه ها» از مرزهایی می گذرند که در گذشته صدای مشهور ترین سخنوران نیز از آن نمی گذشت. تارد می گوید: در جامعه ی صنعتی به علت تراکم جمعیت، تمایز نقش ها، سازمانی بودن روابط و غیره، تجمعات جدید به صورت وسیع تر شکل می گیرد و نقش مطبوعات در پیدایش این ویژگیها و ساختن افکار عمومی به همین دلیل مشهود است. «فردیناند تونیس» دیگر نظریه پرداز این حوزه؛ مطبوعات را رکن تشکیل دهنده ی افکار عمومی می داند و روزنامه ها را بسیار بزرگ و حتا برتر از قدرت نهفته در ارتش و سازمانهای اداری می داند. دیگر نظریه پرداز بزرگ ارتباطات اجتماعی «ماکس وبر» است، او معتقد است: تحولات هنری، فنون و وسایل ارتباط جمعی نتیجه ی رشد عقلانیت است. «وبر» به سبب ارتباطات موثر رسانه ها با نهادها و سازمانهای سیاسی و اقتصادی؛  مطبوعات را عامل جدیدی در قدرت اجتماعی می داند و به دلیل وابستگی نشریات به دو نوع مشتری(خوانندگان و صاحبان آگهی) نقش روزنامه ها را در سرمایه گذاری و گردش ثروت برجسته می داند. البته نظریه پردازان دیگری نظیر« دکتر گوبلز»، «سرژ چاکوتین» و « پاولوف» نیز هستند که رسانه ها را از منظر جامعه شناسی سیاسی نظیر« پروپاگاندا» بررسی کرده اند؛ اما بحث ما در خصوص روزنامه نگاری در گیلان و چگونگی جذب مخاطب، مشکلات چاپ و نشر و مشکلاتی از این نوع و راهکارهای احتمالی آن است.

وظایف سه گانه ی رسانه ها

کارشناسان علوم ارتباطات اجتماعی برای رسانه ها(دیداری، شنیداری و نوشتاری) سه وظیفه ی اصلی را بر شمرده اند:

1- خبر رسانی 2- آموزشی 3- سرگرمی

مهم ترین وظیفه ی یک رسانه  که در واقع علت وجودی رسانه نیز محسوب می شود، خبر رسانی است و این وظیفه ی اصلی مطبوعات به شمار می آید، زیرا دیگر کاربرد رسانه ها را می توان از راه مطالعه ی کتاب نیز تامین کرد.

دومین وظیفه ی رسانه ها که مقوله ی آموزش است، اهمیت بسیاری دارد و در بسیاری از کشورها مانند استرالیا  محسوس است؛ اما امروزه در اکثر کشورها "خصوصا رسانه های فراملی" به صورت رسانه های تبلیغ سیاسی(پروپاگاندا) در آمده است و می کوشند افکار سیاستگزاران شان را به مخاطب القا کنند.

اما سومین وظیفه که سرگرمی است، در مطبوعات به صورت جدول، مسابقه، لطیفه، خواندنی ها، مشاهیر و ... اجرا می شود و بخشی از صفحات را به خود اختصاص می دهد.

گیلان و نشریات گوناگون اش

به طور کلی می توان در گیلان نشریات متنوعی را دید. روزنامه ها و مجلاتی که با سیاست های خاص خود به امر نشر می پردازند و هر کدام انگیزه یی جدا در راه انتشار دارند، از این منظر می توان نشریات گیلان را به دسته های زیر تقسیم بندی کرد:

الف: مطبوعاتی که منتشر می شوند تا لغو امتیاز نشوند. این دسته از نشریات مشخصا در تعدادی کم، کاغذی نامناسب، صفحاتی اندک چاپ می شوند، دایره ی توزیع شان بسیار محدود است و تنها برای دیده شدن از طرف مسئولین روی دکه های  مطبوعاتی می آیند. خبرهای شان معمولا سوخته است و عموما از روی خبرگزاری ها، سایت ها و نشریات دیگر کپی می شود و از خبرهای تولیدی نشانی ندارند.

ب: دسته ی دوم مطبوعات در گیلان که متاسفانه کم هم نیستند، تنها منتشر می شوند که آگهی چاپ کنند تا از این رهگذر هم نشریه های شان منتشر شده باشد و هم به کارهای اقتصادی بپردازند. مطالب اینگونه نشریات معمولا خالی از جاذبه ی خبری است و اگر خبری کار کنند،  از دسته ی نرم خبرهاست. چنانچه خبری تولید کنند، معمولا رپرتاژ آگهی است و گاهی در صفحات بسیار؛ اما بی سلیقه به لحاظ گرافیکی منتشر می شوند.

ج: دسته ی بعدی مطبوعات در گیلان که البته کم هستند؛ اما به هر حال وجود دارند، نشریاتی هستند که آگهی و خبر را با هم در دستور کارشان دارند. این دسته از نشریات معمولا صفحات شان را با تلفیقی از خبرهای تولیدی و خبرگزاری ها می بندند، گرافیکی به مراتب بهتر از سایر نشریات دارند و آگهی ها را در جای مناسب صفحات کار می کنند.

د: نمونه ی بعدی مطبوعات؛ بیشتر مجلاتی هستند که به صورت ماهانه  و تخصصی منتشر می شوند. این دسته از نشریات وضعیتی بسیار دشوار را تجربه می کنند. کمبود مخاطب، گرانی ابزار نشر، توزیع نامناسب و .... عمده ی دلمشغولی های این نوع از رسانه هاست. خبرها و گزارش های شان عموما تولیدی است و نویسندگان شان بیشتر از قشری هستند که در مناصب مختلف جامعه حضور دارند و می نویسند تا گوشه یی از ایده آل های شان را منتشر کنند.

معضلات روزنامه نگاری در گیلان

البته مشکلات چاپ و نشر  روزنامه ها و مجلات در گیلان  یکی  دو تا نیست و صد البته درگیری های مجله یی ماهانه با روزنامه یی که هر روز خود را ملزم می داند تا مخاطب اش را از در جریان خبرهای حادث شده قرار دهد از دو جنس متفاوت است. روزنامه، همانطور که از نامش پیداست می باید در سریع ترین زمان خبرها را پوشش داده و مخاطب را آگاه سازد و البته همین موضوع را به نوعی دیگر ( در زمان طولانی تر) ، مجلات نسبت به مخاطبان متعهد هستند؛ اما آنچه این دو را از هم متمایز می سازد نوع اخبار تحت پوشش هستند. روزنامه ها کمتر به مقالات پژوهشی می پردازند، در حالیکه مجلات حجم زیادی را به این مقوله اختصاص می دهند به همین دلیل لزوم وجود خبرنگاران و روزنامه نگارانی که بتوانند در کمترین زمان ممکن خبرها ی مورد نیاز روزنامه ی متبوع شان را تولید کرده و برای استفاده ی مخاطب عرضه کنند؛ اما این مورد در خصوص نشریات ماهانه شکل دیگری دارد. به گفته ی یکی از مدیرمسئولان گیلانی؛ اکثریت روزنامه نگاران و خبرنگاران گیلانی به پایتخت مهاجرت کرده اند و دیگر – به دلیل عدم تامین مالی- حاضر به همکاری با نشریات گیلانی نیستند و این به نظر نگارنده لیوان نیمه پری است که می توان از هر دو نیمه مورد بررسی قرار گیرد.

منطق ساده یی می گوید وقتی چیزی را ندارید، باید برای به دست آوردن آن هزینه کنید، اینجاست که باید مقوله ی آموزش مد نظر مدیران روزنامه نگار قرار گیرد. همانطور که یکی دیگر از مدیر مسئولان گیلانی با اشاره به خانه ی مطبوعات گیلان نقش آموزش را بسیار حیاتی می داند، می باید تمهیداتی اندیشیده شود تا آموزش نسل جدید روزنامه نگاران جدی گرفته شده و نفرات تازه نفسی با تخصص لازم به جامعه ی روزنامه نگاری گیلان افزوده شوند و این میسر نخواهد بود جز با همت مدیر مسئولان نشریات و روزنامه نگاران گیلان که به تربیت نسل جدید همت گمارند.

وقتی صفحات فلان روزنامه ی چاپ گیلان را باز می کنید و اخبار کپی شده ی خبرگزاریهایی را که گاه آنها نیز از کیلومترها دورتر از روی دست دیگران به طرز ماهرانه یی کپی کرده اند می بینید، بی اختیار از مطالعه ی بقیه ی مطلب منصرف می شوید، حال بماند که همین روزنامه در خبری از داخل استان نیز با ناشی گری تمام خبری را منتشر کرده که هیچگونه عناصر خبری در آن پرداخت نشده و حتا اطلاعات داده شده نیز به نوعی اشتباه بوده و گاه سوخته محسوب می شود، این موضوع می طلبد تا مقوله ی آموزش بیش از گذشته مد نظر قرار گیرد.

 جایگاه آگهی بازرگانی در رسانه ها

آگهی بازرگانی نقش بسیار مهمی در حیات نشریات در سراسر دنیا دارند. امروزه در تقسیم بندی وظایف سازمانی در نشریات و رسانه های دیگر؛ سازمان آگهی ها به عنوان بازوی اجرایی قوی مدیرمسئولان محسوب می شود و هر رسانه یا مدیری که نسبت به این امر بی تفاوت و یا بی اشتیاق باشد در واقع حمایت مالی صاحبان صنایع را از دست خواهد داد و این خود باعث رکود کار رسانه ی متبوع اش خواهد بود. اگر چه به تجربه ثابت شده وفور آگهی های بازرگانی به کلیت کار اطلاع رسانی ضربه خواهد زد؛ اما می توان بین کار خبر و اطلاع رسانی و آگهی تبلیغاتی طبق استانداردها تعادلی برقرار کرد تا حضور هر یک آسیبی به دیگری وارد نسازد و البته در گیلان متاسفانه نشریاتی هستند که تمرکز کاری شان را بیشتر بر نشر آگهی قرار داده اند و تاسف برانگیز تر اینکه گاهی با درج آگهی هایی - که اصولا از شبکه ی مجازی کپی می کنند-  و در پاره یی از اوقات مهلت ثبت نام آن نیز به سر رسیده، مشکلات بسیاری را برای خریداران شان ایجاد می نمایند.

کیفیت کار نشریات گیلان

نمی خواهیم آمار ارایه کنیم و از جنبه ی آماری به بررسی روزنامه ها، هفته نامه ها و ماهنامه های گیلان  بپردازیم؛ اما با تَوَرق سطحی یی نیز می توان به کیفیت نشریات گیلانی پی برد. تعدای از نشریات گیلانی با حربه ی «تیتر های  فراوان» که در روزنامه نگاری امروز نه تنها توصیه نمی شود - که نکوهیده نیز به شمار می رود-  صفحه ی اول خود را که ویترین نشریه محسوب می شود، پر می کنند و مخاطب را با تحریک برای خبرگیری از محتوای تیتر، به خرید ترغیب می کنند؛ غافل از اینکه آن تیتر درشت در خصوص خبری دو خطی است که ارزش خبری چندانی نیز ندارد. تعداد دیگری از نشریات - که پیشتر گفته شد منتشر می شوند تا لغو امتیاز نشوند-  با گماردن گاهی یک نفر(به جای هیئت تحریریه) برای کپی کردن مطالب از سایتها و خبرگزاریها، آنچنان بلبشویی از کار خبری راه می اندازند که هر مخاطب تازه کاری پی به بی کیفیت بودن مطالب می برد، این دسته از نشریات آنچنان خبررسانی را به شوخی گرفته اند که می توان غلط املایی های فراوان، حتا «در تیتر یک شان» و دوپاره شدن «یک واژه از - تیتر یک - در دو سطر» را دید و تاسف بارتر اینکه با درشت تر کردن فونت و بیشتر کردن فاصله ی بین خطوط تنها به می خواهند 8 صفحه را پرکرده و به کیوسک ها برسانند.

مشاهده ی عینی

برای تکمیل این یادداشت؛ نیاز به اطلاعات موثقی داشتم که باید شخصا به آن دست پیدا می کردم، با مشاهده ی آگهی استخدام خبرنگار در یکی از همین نشریات، تماسی برقرار کردم و آقایی که خود را خبرنگار و سردبیر معرفی می کرد گفت که در شهرهای - فلان- گیلان نیاز به خبرنگار دارند؛ اما می باید حضورا برای مذاکره بروم و تاکید کرد چنانچه سوابقی دارم با خود ببرم. قرار ملاقات گذاشته شد؛ خانه یی در انتهای یک کوچه ی بن بست قدیمی که البته اطراف اش را ساختمانهای جدید احاطه کرده اند، فضایی نمور و کم نور که اصلا برای زندگی عادی یک انسان نیز مناسب نیست و فایلهایی که بیشتر به میراث فرهنگی شبیه هستند، چیدمان دفتر این نشریه را تشکیل می داد.

  اما آنچه در جلسه ی دونفره گفتیم و شنیدیم، چیزی نبود جز اینکه نشریه نیاز به آگهی بیشتر دارد و در واقع کسی را می خواهند تا به نام خبرنگار برای شان آگهی جذب کند؛ وقتی صحبت از حقوق و مزایا کردم ، پاسخ شنیدم :«حقوق ثابتی پرداخت نخواهد شد و تنها از محل درآمدزایی، درصدی به شما تعلق خواهد گرفت».

البته نمی توان اعتبار سردبیر این نشریه  را با مدیر مسئولی که می گوید:« روزنامه نگاران گیلانی بیشترشان به سمت تهران متمایل شده اند» در یک ردیف قرار داد؛ اما فعالیت روزانه ی انسان اصولا برای دو مقوله ی - معیشت و ارضای روح - است.

نمونه ی بعدی این مشاهدات دقیقا چیزی عکس مورد اول است. با یکی از نشریات تقریبا موجه گیلانی تماس برقرار کردم، قرار گذاشته شد. ساختمانی نسبتا آبرومند و شیک، چیدمانی درخور توجه و محیطی آرام، آنچه در اینجا به چشم نیامد آمدوشد و جنب و جوشی است که می باید در چنین فضایی ملموس باشد. القصه ؛ مدیرمسئول محترم با شنیدن نظرات و پیشنهادها گفت: اصولا برای تحریریه کسی را نمی خواهند، اما می توانم بدون چشمداشت مالی برای شان در حوزه یی که من فکر می کردم می توانم سروسامانی به ان بدهم، مطلب بفرستم و این همه در حالی بود که وقتی برای اثبات درستی گفتارش روزنامه ی همان روز را به دستم داد، در صفحه ی مورد نظرم هیچ مطلبی در خصوص انچه مدعی اش بود، وجود نداشت و تنها خبر سوخته یی از گیلان در آن بود، که البته آن هم به لحاظ متن دارای اشتباه فاحش اطلاعات بود.

 آنچه بیش از همه در گفت و شنود با این روزنامه نگار پیشکسوت به چشم امد، وقتی بود که از سابقه ام پرسید و دانست که تازه کار نیستم و بعد موضوع رشته ی تحصیلی را پیش کشید و مدعی شد که برای روزنامه نگاری باید تحصیلات مرتبط داشت؛ اما وقتی گفتم که خبرنگاری خوانده ام، بدون توجه به حرفهای قبلی اش گفت:« البته مدرک دانشگاهی دلیل خبرنگار بودن نیست» و من مانده بودم که برای قلم زدن در یک روزنامه ی محلی که سردبیرش صوری است و در تهران ساکن است، ویژه نامه ی نوروزی اش تماما رپرتاژ آگهی است و صفحات دیگر به ترجمه و مصاحبه های یک نفر پرداخته شده، کل مطالب آن امضای تنها چند نفر را بالای صفحه دارد! دیگر چه چیزی لازم است که نگارنده واجد شرایط آن نیست.

بحث اشتغال نگارنده یا شخص خاصی نیست، اینها را گفتم تا به این نکته برسم که وقتی خبرنگاری برای گذران زندگی در تنگناست، می باید برای آسایش کسانی که تحت تکفل دارد کاری کند. آنکه خبرنگاری را از دریچه ی درامد زایی می بیند، یقینا با رها کردن این کار و روی اوردن به شغلی اقتصادی، احتمالا به خیلی از چیزها دست می یابد که هیچ خبرنگاری در طول عمرش به آن دست نخواهد یافت؛اما دسته ی دیگر که عشق کار خبر و اطلاع رسانی دارند، ناگزیر باید راهی را برگزینند تا از حداقل ها محروم نباشند و این یعنی مهاجرت به جایی که پاسخگوی نیاز حداقلی خود و خانواده اش باشد و از این منظر هیچ کار خلاف عرف و قانونی نیز انجام نداده است؛ اما اینجا پرسش بی پاسخی ماند که مایلم بزرگان روزنامه نگاری گیلان به آن پاسخ دهند:« شما به عنوان پیشکسوت، مدیرمسئول، سردبیر و... کدام راهکار را برای فراری نشدن دست پرورده های تان از نشریات گیلان انجام داده اید؟»

از تماس های تلفنی دیگری که با مدیرمسئولان چند هفته نامه ی گیلانی در همین خصوص برقرار کردم، می گذرم که بسیار شرح اسف بارتری را در پی داشت.

جایگاه امروز خبرنگاران

مثلی قدیمی می گوید: «حرمت امامزاده را متولی نگه می دارد». شاید پیشکسوتان ما به خوبی یادشان باشد که روزنامه نگاران و خبرنگاران اگر چه در گذشته به لحاظ اقتصادی مرفه نبودند؛ اما همواره از نظر اجتماعی مورد احترام جامعه بودند. وقتی جایگاه روزنامه نگار را با یک آگهی بگیر(که البته در جای خود شغلی است مورد احترام) اشتباه می گیریم، باید هم گاهی با نگاه های آنچنانی دیگران روبرو شویم. در یکی از روزهای مرداد گذشته که برای تمدید بیمه ی اتومبیل مراجعه کردم، وقتی متوجه مابه التفاوت بیش از صد درصدی نرخ شدم  و دلیل حذف یک بند از تعهدات چهارگانه ی بیمه ی شخص ثالث از بیمه نامه ی صادره را از بیمه گر جویا شدم؛ ناچارا توضیح دادم که کار خبری می کنم، بیمه گر به جای پاسخ در خصوص علت گرانی، خواست که برای فروش زمینی به مساحت فلان قدر- در نشریه یی که کار می کنم- سفارش آگهی بدهد و من ایشان را به سازمان اگهی ها حواله دادم و این البته مقوله یی است که احتمالا بسیاری از دست اندرکاران عرصه ی خبر کم و بیش با آن مواجه هستند.

توزیع نامناسب

متاسفانه کار توزیع نشریات در گیلان چه به لحاظ کیوسک ها و چه از نظر نوع توزیع مناسب نیست. نگارنده هیچگاه مستقیما در گیر پخش هیچ نشریه یی نبوده است؛ اما کار توزیع نشریات در گیلان- وحتا ایران- سازمان مناسبی ندارد. توزیع کنندگان که انگشت شمارند و عموما نیز از گردونه ی روزنامه نگاران خارج اند، با ایجاد روابطی به راحتی می توانند رسانه یی را به عرش برسانند و یا بر زمین اش بکوبند. از این منظر ایجاد یک سیستم توزیع که به خوبی همه ی نشریات گیلانی را پوشش دهد، ضروری به نظر می رسد و البته کیوسک هایی  که فضای مناسبی را برای نمایش نشریات محلی اختصاص دهند.

آمار و ارقام

تعدادی از دست اندرکاران روزنامه نگاری در گیلان که نشریاتی پویا دارند معتقدند : از بین حدود 140 نشریه یی که امروزه در استان چاپ می شود اگر 15 نشریه ی با کیفیت منتشر می شد به مراتب اثرات بهتری داشت؛ اما با این حال معاون فرهنگی اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان در مصاحبه با ایرنا وضعیت مطبوعات گیلان را به لحاظ كیفیت و كمیت مطلوب ارزیابی می كند و می افزاید: 133نشریه ی محلی هم اکنون در استان فعال هستند و 120 نفر متقاضی دریافت نشریه هستند.

«محمد حسن پور» سواد رسانه یی، میزان استقبال مردم از نشریات محلی و سراسری، حرفه یی عمل كردن مدیران مسئول و استفاده از خبرنگاران متخصص را در رشد و توسعه ی رسانه های مكتوب مهم می داند و می افزاید: رسانه های جمعی در اختیار افراد زیادی از جامعه قرار دارند و كاركرد روزنامه های محلی در لایه های طبقاتی اجتماعی به لحاظ آگاهی دادن بسیار مثمر ثمر واقع می شوند و البته رونق مطبوعات محلی و قرار گرفتن آن در سبد خانوار و نیاز به فرهنگ سازی فعالان این عرصه دارد.

چه باید کرد؟

نشریات گیلان حال و روز خوبی ندارند، همانطور که پیش از این گفته شد؛ بسیاری از انها سوددهی ندارند و اگر همان اندک درآمد آگهی ها هم نباشد می باید برای همیشه کار اطلاع رسانی را تعطیل کنند، با این حال ناگفته پیداست که تعطیل کردن هر نشریه پاک کردن صورت مسئله است. می توان با به کار بستن تمهیداتی؛ از جمله راه اندازی کلاس های ادواری خبرنویسی، جذب خبرنگاران جوان و جویای نام، راه اندازی سیستم توزیع مناسب، سامان دادن سازمان آگهیهای مدرن و ... وضعیت فعلی را بهبود بخشید و این میسر نخواهد بود مگر با نشستهای صمیمی مدیرمسئولان، سردبیران و دست اندرکاران دلسوز همین خطه که قلب شان برای روزنامه نگاری گیلان می ثپد.

سخن آخر

به نظر می رسد مانند سایر شهرها و استان های کشور، گیلان نیز به نوعی از پراکندگی نیروهای کار خبر در رنج است، اگر در فلان استان کویری کشور-که نگارنده سابقه ی همکاری با یکی از پرتیراژ ترین نشریه هایش را دارد- کمتر از تعداد انگشتان دو دست نشریه منتشر می شود؛ اما در گیلان این رقم بسیار بالاست و جدا از همه ی عوامل غیرفرهنگی، نشان از علاقه ی وافری دارد که در بین سکنه ی این استان می توان جستجو کرد. نشریات رکن چهارم دمکراسی اند و برای زندگی مدرن امروز بهترین وسیله برای ترویج مدنیت به شمار می آیند. هرچند قیمت چاپ و نشر بسیار بالاست؛ اما قیمت پشت جلد کتاب و یا مجلات، امروز ناچیزتر از آن است که بی تفاوت از کنارشان بگذریم و رسانه های نوشتاری مان را تنها بگذاریم. در سوی دیگر بر خبرنگاران، روزنامه نگاران و نویسندگان است تا با افزودن بر غنای مطالب منتشره مخاطب را با خود همراه سازند.